م ماه ديده شود سوره بيست و جهارم است و سوره بيست و چهارم سوره نور است و آيه بيست و چهارميوم تشهد عليهم تا اخر آيه از معني آيه چنان مستفاد مي شود که بيننده خواب را با شخصي دعوايي و خصومتي پيش آيد که خصمش بروي غالب آيد يا بيننده خواب بدو حجت اردو غالب گردد.اگر در شب بيست و پنجم ماه ديده مي شود سوره فرقانست و آيه بيست و پنجم و يوم تشقق السماء بالنعمام و نزل الملائکه تتربلا از معني آيه چنين مستفاد مي شود که مصيبتي عظيم و امري ناخوش و خصومت و گفتگوي ناشايسته ببيند.اگر در شب بيست و ششم ماه ديده شود سوره بيست و ششم شعراست و آيه بيست و ششم قال ربکم و رب ابآئکم الاولين از معني آيه چنين مستفاد مي شود که شخص بسيار خوب و معقولي در مقام نصيحت و موعظه آن شخص درآيد تا خواب بيننده بجواب سوال نجسم خود غالب گردد و شاد شود.اگر در شب بيست و هفتم ماه ديده شود سوره نحل است و آيه بيست و هفتم قال منتظر اصدقت ام کنت من الکاذبين از معني آيه چنان مستفاد مي شود که جاسوس خيري باين کس رساند و اين کس درصد تفحص اين خبر شود که راست شود.اگر در شب بيست و هشتم ماه ديده شود سوره قصص است و آيه بيست و هشتم اينست قال ذلک بيني وبينک ايما لاجلين تا آخر آيه از معني آيه چنان مفهوم است که مهمي پيش بيننده خواب آيد که آن شخص مجير باشد در اقدام آن و تدبير او حکمي نباشد هر چند کلام بيشتر کند و سعي نمايد قبول ننهد.اگر در شب بيست و نهم ماه ديده شود سوره عنکبوتست و آيه بيست و نهم اينست قال رب انصرني علي القوم المفسدين از معني آيه چنان مستفاده ميشود که بيننده خواب مامور مي شود باصلاح جمعي اگر با ايشان جنگ کند ظفر يابد و همه احوالات او شايد نيک باشد.واگر در شب سي ام ماه ديده شود سوره روم است و آيه سي ام اينست فاقم وجهک للذين حنيفا فطره تا اخرايه از معني آيه چنان مستفاد شود که بيننده خواب را امري پيش آيد که جماعتي خواهند که او را امر گردانند و او سخن ايشان را گوش ندهد و سخن گوش نکردن او صواب باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8069.txt">خواب ديدن زبيده </a><a class="text" href="w:text:8070.txt">ديدن اعضاي بدن </a><a class="text" href="w:text:8071.txt">ديدن آتش در خانه</a><a class="text" href="w:text:8072.txt">دیدن سیاه شدن صورت</a><a class="text" href="w:text:8073.txt">ديدن چهل خرما</a><a class="text" href="w:text:8074.txt">خواب ديدن معزالدوله</a><a class="text" href="w:text:8075.txt">چندين حکايت</a></body></html>
خواب ديدن زبيده :

يک شبي زبيده همسر هارون الرشيد خواب بسيار بدي ديد طوري که خيلي ناراحت شد صبح روز بعد به کنيزي پولي داد و گفت برو به خدمت ابن سيرين و بنگر اسمي از من نبري بگو من خودم خوابي ديدم . 

خواب زبيده اين بود که او خواب ديد در يک بياباني تنها است و هر انسان و حيواني مي آيد و با وي نزديکي مي کند. 

آن کنيز به نزد ابن سيرين رفت و گفت من چنين خوابي ديدم ابن سيرين خنديد و گفت تو عرضه اين خواب را نداري و ممکن نيست تو چنين خوابي ديده باشي. تا زماني که صاحب اين خواب را معرفي نکني من تعبير نمي کنم. 

آن کنيز به نزد زبيده برگشت زبيده شديدا کنجکاو شده بود دوبار کنيز را فرستاد و گفت برو اصرار کن اين خواب را خودم ديده ام . 

آن زن برگشت و گفت خودم خواب را ديدم ابن سيرين گفت امکان ندارد غير از زبيده چنين خوابي ديده باشد. 

زن به نزد زبيده برگشت زبيده وقتي حرف ابن سيرين را شنيد گفت برو بگو زبيده خواب ديده تعبرش چيست؟ 

ابن سيرين گفت : ترجمه اين خواب اين است که زبيده يک کار مهمي مي کند که همه انسانها و حيوانات از آن بهره مند مي شوند . 

ديري نگذشته بود که زبيده کانال آبي کشيد از طايف تا مکه که تا امروز هنوز جاري است . ( در ميدان عرفات کنار جبل الرحمه کانال آب زبيده قشنگ مشخص و پابرجا است)
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:808.txt">محمدبن سيرين </a><a class="text" href="w:text:809.txt">ابراهيم كرماني </a><a class="text" href="w:text:810.txt">آنلي بيتون </a></body></html>ديدن اعضاي بدن :

روزي بانويي خدمت پيامبر خدا آمد و خيلي ناراحت بود گفت يا رسول الله خواب خيلي بدي دبدم پيامبر فرمودند خير است انشا الله بگو . آن بانو گفت خيلي بد است يا رسول الله باز پيامبر فرمودند خير است انشا الله بگو چه ديدي؟ 

او جواب داد : خواب ديدم گويا قطعه اي از گوشت بدن شما کنده شد و افتاد در دامن من . پيامبر فرمودند اين خواب خوبي است انشا الله بزودي فاطمه فرزندي به دنيا مي آورد و تو او را در آغوش خود مي گيري . 

مدتي نگذشته بود که آن خواب تعبير شد و وقتي آن زن فرزند را در دامان خود گذاشت ناگهان به ياد خوابش افتاد.
ديدن آتش در خانه :

يک شخصي خوابي ديده بود آمد به نزد ابن سيرين و گفت : خواب ديدم که در خانه من آتشي است. ابن سيرين گفت برو در خانه ات بگرد گنجي پيدا مي کني. آن شخص رفت و گشت و گنج را پيدا کرد. 

مدتي گذشت يک بنده خدايي عين همين خواب را ديد با عجله و خوشحالي خود را به ابن سيرين رسانيد و گفت من چنين خوابي ديدم . ابن سيرين گفت بدو که خانه ات آتش گرفت . آن شخص با عجله برگشت ديد درست است قسمتي از خانه آتش گرفته . او به زحمت آتش را خاموش کرد و مجددا به نزد ابن سيرين برگشت و سوال کرد چرا اينگونه تعبير کردي چه فرقي خواب من با آن بنده خدا داشت؟ 

ابن سيرين گفت : آن شخص در زمستان خواب ديده بود و آتش در زمستان نعمت است ولي شما در تابستان آتش ديده بودي که زحمت است.
حکايت است از  ابراهيم كرمانى :

روزى مهدى عباسى، در خواب ديد، صورتش سياه شده است. همينكه از خواب بيدار شد خيلى مضطرب و آشفته حال گرديد. و تمام مُعبرّين را جمع كرد و خوابش را براى آنها نقل نموده و از تعبيرش سؤال كرد. همگى از تعبير آن عاجز شدند و گفتند: اين خواب را فقط ابراهيم كرمانى استادِ معبّرين عصر، مى تواند تعبير كند. خليفه او را براى تعبير، دعوت كرد.
وقتى آن استاد فرزانه حاضر شد، خليفه خواب خويش را براى او نقل كرد، ابراهيم گفت: اى خليفه! شما هيچ ناراحت نباشيد چونكه تعبير اين خواب، خيلى خوب و خوشحال كننده است، و خداوند متعال، فرزند دخترى به شما عنايت خواهد كرد. خليفه گفت : از كجا مى گوئى؟ ابراهيم پاسخ داد: از كلام نورانى قرآن؛ زيرا خداوند مى فرمايد: (وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالاُْنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ كَظيمٌ) "هرگاه به يكى از آنان مژده دهند كه دخترى برايت متولد شده صورتش سياه مى شود و بشدت خشمگين مى گردد."(1)
ديدن چهل خرما :

 مردي به نزد محمدبن سيرين آمد 
و گفت: به خواب ديدم كه بر در سراي سلطان چهل خرما بيافتم.
 محمدبن سيرين گفت: فردا تو را بر در سراي سلطان چهل چوب زنند. روز ديگر وي را چهل چوب زدند.
سال ديگر همين مرد به نزد محمد بن سيرين آمد 
و گفت: به خواب ديدم كه بر در سراي سلطان چهل خرما بيافتم.
 محمدبن سيرين گفت: چهل هزار درم سيم بيابي.
مرد گفت: پارسال تعبير اين خواب را به گونه ديگر كردي، امسال به خلاف آن تاويل مي كني؟
 محمدبن سيرين گفت: پارسال درختان خشك بودند و خرما بر درخت نبود و امسال درختان سبزند و خرما بر درخت است، دليل