ی زند در پیش او . . .

.

.

.


سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود / کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود . . .

.

.

.

کربلا دارالنعیم زینب است / کعبه خود تحت حریم زینب است

عمر زینب فخر مولا بود و بس / او به زهرا المثنی بود و بس . . .

.

.


نه تنها زینب از دین یاوری کرد / به همت کاروان را رهبری کرد

به دوران اسارت با یتیمان / نوازشها به مهر مادری کرد . . .

.

.

.

زلف عفاف، رشته دامان زینب است / آیات صبر، پایه ی ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار / این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

وفات عمه بزرگوار امام زمان را خدمت ایشان و شیعیان حضرتش تسلیت عرض می کنیم . . .

.

.

.


به دریای پر از غم، امان از دلِ زینب / به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب

چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده / بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب

اگر خون بفشاند، ز چشمِ بنی آدم / بگوید دلِ عالم، امان از دلِ زینب

.

.

.


ای زینب (س) ! 

براستی سجاد علیه ‏السلام از دریای بی‏کران علم و فهم تو چه امواجی را دیده

و در سخنت چه چیزی را یافت که تو را «عالِمه غیر مُعلَّمه» خواند؟

وفات جانسوز عقیله بنی هاشم و عالم بدون معلم، حضرت زینب کبری تسلیت باد . . .

.

.

.



صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است

داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است

مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است

گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .

.

.

.


زینب یگانه است خدا هم به فاطمه / تا زینب است دختر دیگر نمی دهد

زینب همان کسی است که در را عفتش / عباس می دهد نخ معجر نمی دهد . . .

.

.

.


زینب که نماینده بود زهرا را / بگرفته بدست رشته ی دلها را

از صبر خدائی است که با آن همه غم / شیرازه کند کتاب عاشورا را . . .

.

.

.

ای سرکه بود بار غمت بر دوشم / زود است که داغ تو کند گل پوشم

بر خطبه ی من تو گوش کردی اکنون / قرآن تو بخوان که من سراپا گوشم . . .

.

.

.


حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود / هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم / پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم . . .

.

.

.


من از حرم تا قتلگاه سعی و صفایی کرده ام / بعد از حسین در کربلا بالله خدایی کرده ام

آنچه مرا بی صبر کرد بزم شراب شام بود / آنجا که باشد مقتلم کنج خراب شام بود . . .
کوتاهترین نام خانوادگی در میان کشور های جهان O است که در کشوره کره بسیار رایج است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:51.txt">درگذشت دكتر علي شريعتي بيست و نهم خرداد ماه</a></body></html>دکتر علي شريعتي در سال 1312 شمسي در شهرستان مزينان در استان خراسان متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه، راهي پاريس شد و در آنجا موفق به اخذ دکتراي جامعه‏شناسي گرديد. او در ضمن تحصيل در فرانسه، جهت آزادي کشور مسلمان‏نشين الجزاير نيز کوشش‏هاي چشمگيري داشت. دکتر در سال 1343 به ايران بازگشت و بلافاصله به خاطر مبارزاتي که عليه رژيم ستم‏شاهي انجام داده بود دستگير و روانه زندان شد. پس از آزادي از زندان ضمن اشتغال به تدريس، به سخنراني‏هاي روشنگرانه همت گماشت. در اين زمان، شريعتي مبارزات خود را با برگزاري جلسات سخنراني و بحث، در حسينيه ارشاد تهران ادامه داد. او در کنار استادان و متفکراني نظير استاد شهيد مرتضي مطهري و باهنر، حسينيه ارشاد را به پايگاهي جهت تغذيه فکري نسل جوان تبديل نمودند. دکتر شريعتي به امام خميني(ره) علاقمند بود و محققي فعال به شمار مي‏رفت، به طوري که در طول زندگي کوتاه خود، بيش از 200 اثر به صورت کتاب، جزوه و مجموعه نوار سخنراني از خود به جاي گذاشت. فعاليت‏هاي فرهنگي دکتر شريعتي، سبب دستگيري مجدد او گرديد و پس از آزادي، در تاريخ 16 ارديبهشت 1356 به لندن مسافرت کرد و در 29 خرداد همان سال در آن شهر به طرز مشکوکي درگذشت. بدنش را پس از چند روز به سوريه منتقل کرده و در زينبيه به خاک سپردند. برخي سخنان و نوشته‏هاي وي در عين داشتن نکات بديع و احساس برانگيز، در خور تأمل و نقد مي‏باشند. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:53.txt">درگذشت شهيد مصطفي چمران سي و يكم خرداد ماه</a></body></html>خدایا می خواهم فقیر بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند، خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.

خدایا درمندم و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می زند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.

خسته شده ام، پیر شده ام، دل شکسته ام.

ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم، احساس می کنم که در این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.

خدایا به سوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.

(بخشی از نیایش شهید دکتر مصطفی چمران)

در روزهای فرجامین خرداد ماه، اسوه جهاد والگوی عرفان، شهید دکتر مصطفی چمران ـ در حالی که بیشترین سالهای عمر خود را در جبهه های مختلف در راه نبرد برای حق گذرانده بود ـ به رفیق اعلی پیوست، او که رادمردی از تبار شمشیر بود آنان که به جان پیمان می سپردند و جان بر سر میثاق خدایی خویش می نهند. «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو ما بدلوا تبدیلا»

در سراسر آسمان حیات شهید چمران ستاره های درخشان جهاد و سلحشوری می درخشند و برای مردان مردی چون او چه باک از مرگ که مرگ اینان «مردن» نیست بلکه حیاتی تازه است که تا ابد جاودان می شوند.

شهید چمران در سال 1311 متولد شد. دوران ابتدایی را در مدرسه انتصاریه و متوسطه را در البرز و دارالفنون گذرانید و تحصیلات خود را در دانشکده فنی ادامه داد.

وی در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی دانشجویان ممتاز به آمریکا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع مشهورترین دانشمندان جهان در کالیفرنیا با ممتازترین درجه علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما شد.

وی از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت اللّه طالقانی در مسجد هدایت و درس فلسفه و منطق استاد شهید مطهری حاضر می شد. او از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و از نیروهای فعال ملی شدن صنعت نفت بود. شهید چمران در آمریکا با کمک بعضی از دوستانش برای نخستین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه ریزی کرد و به همین سبب بورس تحصیلی او از سوی رژیم شاه قطع شد.

شهید چمران پس از 15 خرداد 1342 همراه بعضی از دوستان همفکر خود رهسپار مصر می شود و به مدت دو سال در زمان عبدالناصر، سخت ترین دوره های چریکی و جنگهای پارتیزانی را می آموزد و بهترین شاگرد این دوره شناخته می شود و فوراً مسؤولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی را به عهده می گیرد. او با ناسیونالیسم به دور از اسلام به شدت مخالف بود و وقتی در مصر دید که مسلمانان به سبب اشاعه ناسیونالیسم و «پان عربیسم» ا